مْنِ البین یاحْسینْ مِن زُغری وْ شابِ الراسْ وای از دست جدا ( وای از دوری)؛ ای حسین ! از اندوهت در کودکی موی سرم سفید شد.

تانیتْ نادیتْ لیِشْ تْــأخَّــرْ عبّاس؟
انتظار کشیدم ؛ فریاد برآوردم ؛ چرا عباس دیر کرد؟

رَیتِه یـَمّی .. یـِجْلی هَمّی .. وَینِــه عَمّی ؟ کاش پیشم می ماند و اندوه مرا برطرف می ساخت؛ عمویم کجاست؟

لیِشْ تْــأخَّــرْ عبّاس؟چرا عباس دیر کرد؟

أنا یاحْسینِ العِزیزة ... سِکْنة یا صیوانْ داری .
ای حسین عزیزم ،   من سکینه، دردانه تو هستم.

اَعتَذِر مِنَّکْ یا بویه   وَ ادْری مَقبولْ اعتِذاری. ای پدر! از تو پوزش می خواهم و می دانم پوزش من پذیرفته می شود.

بْسَبَب لن حَشَّمِت عمّی .مْنِ العَطَش و بْقَــلبی ناری .   َ
چرا که من بودم که از تشنگی از عمویم آب درخواست کردم و آتش در دلم است.

و ...